بانوی من! پاییز، تنهایی نمیچسبد
برگرد! تا وقتی نمیآیی نمیچسبد بانوی من! پاییز، تنهایی نمیچسبد وقتی نباشی پیش من، پاییز، جای خود... هر چیز زیبا و تماشایی نمیچسبد بر سرزمین غصبی دل، بعد تو، شاهم! بر مُلک خالی، حکمفرمایی نمیچسبد دار و ندارم بودهای، هستی و خواهی بود دار و ندارم! بی تو دارایی نمیچسبد کم "هیت لک" نشنیدهام امّا "معاذالله...
بیا وَ گرنه در این انتظار خواهم مرد
بیا وَ گرنه در این انتظار خواهم مرداگر که بى تو بیایید بهار، خواهم مرد به روى گونه من، اشک سالها جارى است و زیر پاى همین آبشار، خواهم مرد نیامدى و خدا آگه است، من هر روز به اشتیاق رخَت چند بار خواهم مرد خبر رسید که تو با بهار می آیى در انتظار تو، من تا بهار خواهم مرد تمام زندگی من در این امید گذشت ک...
تقویم، روی فصل خزان ایستاده است
تقویم، روی فصل خزان ایستاده استگویا پس از تو نبض زمان ایستاده استحس می کنم که پشت همین چشم های شادمردی همیشه دل نگران ایستاده استدر تو هزار بغض سَترون نشسته استدر من هزار دردِ نهان ایستاده استدر چشم هات، این دو پریشان و در به درطرح دوتا پلنگ جوان ایستاده استاین واژه های تلخِ معطل درون مندیری در انتظ...
ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد
ياد باد آنكه ز ما وقت سفر ياد نكرد به وداعي دل غمديده ما شاد نكرد! دل به اميد صدايي كه مگر در تو رسد.... ناله ها كرد در اين كوه كه فرهاد نكرد!! مطربا پرده بگردان و بزن راه عراق كه از اين راه بشد يار و زما ياد نكرد....
برو برای همیشه، خرابه جای تو نیست
شبیه رفتن تو اشکهای من جاریستنپرس این همه بیچارگی به خاطر کیستتو آفتاب حیاتآوری برای همهاگر من آدمکی برفیام گناه تو چیست؟شکست و ریخت به پایت جهان من، حالابرو برای همیشه، خرابه جای تو نیست شبیه باد اگر «بودنت» به رفتنات استچگونه از تو بخواهم که چند لحظه بایست؟ زغالم و فقط از ظاهرم گریزانیوگرنه باطن ا...
اولین بار خودش خواست که با او باشم
داغی دست کسی آمد و درگیرم کردآمد و از همۀ اهل جهان سیرم کرد اولین بار خودش خواست که با او باشمآنقدَر گفت چنینم و چنان... شیرم کرد مثل یک قلعه که بی برج و نگهبان باشدبر دلم سخت شبیخون زد و تسخیرم کرد تا خبردار شد از قصّۀ وابستگی امبر دلم مهر جنونی زد و زنجیرم کرد به سرش زد که دلم را بفروشد، برودقصدش ...
به پروانه شدن با تو امید وافری دارم
صدایم می زنی آقا ، خطابت می کنم بانوبرای دیدنت دل را ، به دریا می زنم بانواز آن روزی که مهر تو نشسته بر دلم بایدبگویم که گرفتار دو چشم تو منم بانوسراپا شور و شعرم من برای آرزوهایتهمین حالا که در حال ترانه گفتنم بانوبه پروانه شدن با تو امید وافری دارمبه جای خود به دور تو که پیله می تنم بانوکجا پیدا ک...
ولی برای رسیدن بهانه بسیار است
اگر چه بین من و تو هنوز دیوار است ولی برای رسیدن بهانه بسیار است بـــــرآن سریــم کزین قصـــــه دست برداریم مگر عزیز من ! این عشق دست بردار است کسی به جز خودم ای خوب من چه می داند کـــه از تــــو – از تو بریدن چقدر دشوار است مخــــواه مصلحت اندیش و منطقـــی باشم نمی شود به خدا ، پای عشق در کار است ت...
بی روسری هوای دلم را قدم بزن
با جاده ها به خاطر من ائتلاف کنبرگرد و در حریم دلم اعتکاف کن بردار چادر عربی را غزل بپوششعری بخوان و دور سکوتم طواف کن گاهی میان قافیه های شبانه اتدست مرا بگیر و مرا اعتراف کن بی روسری هوای دلم را قدم بزنشب را کنار وسوسه هایم خلاف کن دستم به شعرهای سیاسی نمی رودچشمان سبز فتنه ایت را غلاف کن بی تو کب...
تو را هوای به آغوش من رسیدن نیست
مپرس شادی من حاصل از كدام غم است كه پشت پرده عالم هزار زیر و بم است زیان اگر همه سود آدم از دنیا ست جدال خلق چرا بر سر زیاد و كم است اگر به ملك رسیدی جفا مكن به كسی كه آنچه كاخ تو را خاك می كند ستم است خبر نداشتن از حال من بهانه تو ست بهانه همه ظالمان شبیه هم است كسی بدون تو باور نكرده است مرا كه با...
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافیست
دلخوشم با غزلی تازه، همینم کافیستتو مرا باز رساندی به یقینم، کافیستقانعم، بیشتر از این چه بخواهم از توگاهگاهی که کنارت بنشینم کافیستگلهای نیست، من و فاصلهها همزادیمگاهی از دور تو را خوب ببینم کافیستآسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کنمن همینقدر که گرم است زمینم کافیستمن همینقدر که با حال و هوایت گهگاهب...
خوش به حالت آدم...خودت بودی و حوایت...
عاشق ترین مرد آدم بود که بهشت رابه لبخند حوا فروخت،حوا که بغض کند حتی خدا هم اگر سیب بیاورد، چیزی جز آغوش آدم آرامش نمیکند...خوش به حالت آدم...خودت بودی و حوایت...وگرنه حوای تو هم هوایی میشد...!وخوش به حالت حوا...تنها حوای زمین تو بودی...وگرنه آدم هوای حواهایی دیگرداشت...دیگر نه آدم،آن آدم است ونه ح...
و تو چون مصرعِ شعری زیبا سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی
در میان من و تو فاصله هاست گاه می اندیشم، - می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری! تو توانایی بخشش داری دستهای تو توانایی آن را دارد - که مرا زندگانی بخشد چشم های تو به من می بخشد شورِ عشق و مستی و تو چون مصرعِ شعری زیبا سطرِ برجسته ای از زندگی من هستی.
دوباره شعر گفته ام،بخوان که سرد میشود
دوباره شعر گفته ام،بخوان که سرد میشودبرس به داد قلب من، که کوه درد میشودبه وسعت تخیلش، به بال واژه های خودببین چگونه شاعری، فضا نورد میشودبه داد واژه ای برس، که جذب شعر میشودولی بدون حس تو، دوباره طرد میشودتو فصل سبز رویشی ،بمان کنار ساقه امکه بی تو رنگ و روی من، دوباره زرد میشودبه داد( من )نمیرسی!و...
خدا پشت و پناهت زود برگرد
خدا پشت و پناهت زود برگردفدای شکل ماهت زود برگردهوا سرد است،شالت را بیندازبگیر این هم کلاهت،زود برگردببین این گونه نگذاری بمانددو چشمانم به راهت زود برگرددلم را تو شکستی ای مسافربه جبران گناهت زود برگردبرایت نیست جایی مثل خانهبسوی زاد گاهت زود برگردبیا از زیر قرآنم گذر کنخدا پشت و پناهت،زود برگرد
آخرین جرعه جام ِ (شوکران)
همه میپرسندچیست در زمزمه مبهم آبچیست در همهمه دلکش برگچیست در بازی آن ابر سپیدروی این آبی آرام بلندکه ترا می برداینگونه به ژرفای خیالچیست در خلوت خاموش کبوترهاچیست در کوشش بی حاصل موجچیست در خنده جامکه تو چندین ساعتمات و مبهوت به آن می نگرینه به ابرنه به آبنه به برگنه به این آبی آرام بلندنه به این خ...
باد روزی روسری را از سرت وا میکند
دستهایت روسری را از وسط تا میکنداین مثلث در مربع سخت غوغا میکند مثل یک منشور در برخورد با نور سفیدروسری، رویِ سرِ تو رنگ پیدا میکند سبز، قرمز، سرمهای، فرقی ندارد رنگهاصورت تو روسریها را چه زیبا میکند! میشود هر تار مو یک «شب» ولی یک روسریاین همه شب را چطوری در دلش جا میکند؟ باد میریزد به دورت حسرتِ ت...
اگر من آدمکی برفیام گناه تو چیست؟
شبیه رفتن تو اشکهای من جاریستنپرس این همه بیچارگی به خاطر کیستتو آفتاب حیاتآوری برای همهاگر من آدمکی برفیام گناه تو چیست؟شکست و ریخت به پایت جهان من، حالابرو برای همیشه، خرابه جای تو نیست شبیه باد اگر «بودنت» به رفتنات استچگونه از تو بخواهم که چند لحظه بایست؟ زغالم و فقط از ظاهرم گریزانیوگرنه باطن ا...