بیا وَ گرنه در این انتظار خواهم مرد
اگر که بى تو بیایید بهار، خواهم مرد
به روى گونه من، اشک سالها جارى است
و زیر پاى همین آبشار، خواهم مرد
نیامدى و خدا آگه است، من هر روز
به اشتیاق رخَت چند بار خواهم مرد
خبر رسید که تو با بهار می آیى
در انتظار تو، من تا بهار خواهم مرد
تمام زندگی من در این امید گذشت
که در رکاب تو با افتخار خواهم مرد
برچسب: بیا وگرنه در این انتظار خواهم مرد,
نویسنده: ماهان نیکنام