خرید بک لینک

این دنیا تاب خراب شدن سر بی کسی های مرا ندارد... هی لعنتی! ده ساله های جغرافیا پاس نکرده هم میدانند تــــــــو استوای دنیای منی

نه در آغوشـم نه در نفـس هایم نه در دلـم
که در گلوی منی
بغض کـرده ای و مرا هـر لحظـه
نزدیکتر می کنـی
به انفجار درونــم…!

آسمان را مرخص مي کنم ديگر... به هوا هم نيازي ندارم!
تو خودت را مثل آسمان... مثل هوا... مثل نور... پهن کرده اي روي همه ي لحظه هاي من

گاه "دور شدن" قبل از رفتن، اتفاق می اُفتد!

چه دنیای عجیبی ست
هر وقت حرف دلم را زدم
دلت را زدم

چقدر دوست دارم با خیال راحت
یک نفس عمیق بکشم
نفسی که پر باشد
از بوی آرامش وجود تـــو...

در آغوشت که جا میگیرم... عمیق تر گناه میکنم!
من این جهنم را که هوای بهشتی دارد...
با هزاران بهشت خدا که بی تو...

هوای جهنم دارد
عوض نمی کنم!

نیستی که بریزمت روی عمیق ترین زخمم
نیستی که نمیرم
نیستی...
ازینهمه زخمهای خالی نه
ازینهمه که نیستی

مُردم...

سنگهائی که من از عشق تو بر سینه زدم، کعبه ای می شد اگر خانه بنا میکردم.

همه چیزت را دوست دارم؛
اِلا این تظاهر لعنتــــی ات
به دوست داشتنم را...

نمک پرورده ات شدم...
بس که هر لحظه...
به زخم هایم...
نمک میپاشی..!

ابراز احساسات بیش از حد، احساس بعضی ها را، بی حس می کند...

جرعه جرعه لاجرم تقدیر می نوشم، تبر تبر ناگزیر رویا تباه می کنم، دستانم را نگیرید راه ها گاهی بی همسفر طراحی شده اند

تنهایی... زمستانِ « سیبِری » است انگار استخوان میترکاند

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: سه شنبه 1 مرداد 1398 ساعت: 20:44

صفحه بندی