خرید بک لینک
بالا و پایین پریدنم از شوق زندگی نیست ماهی روی خاک چه میکند؟؟؟

هم نمک خوردی هم نمکدون شکستی هم به زخمم نمک می پاشی

آدمها
یک زمانی
در یک جایی
ناخواسته خودشان را جا میگذارند و میروند...

دلتنگم! براي كسي كه مدتهاست بي آنكه باشد، هر لحظه به يادش زندگي كرده ام...!

وقتی تو نیستی
شادی کلام نامفهومی است
و «دوستت میxadدارم» رازی است
که در میان حنجره xadام دق میxadکند

دیدنت گرچه شادی آمیز است
ولی از غصه نیز لبریز است
در من این حالت دوگانه ز تو
التقاط بهار و پاییز است
شادی دیدنت ندیده دلم,
...
با غم رفتنت گلاویز است
هرچه زیباتر است آمدنت
رفتنت بیش تر غم انگیز است

شبیه مه شده بودی
نه می شد در آغوشت گرفت
و نه آنسوی تو را دید
تنهــــــا می شد
در تو گم شد
که شدم...

هی پاییـــــــــز... ابرهایت را زودتر بفرست؛ شستن این گرد غم از دل من چند پاییز باران میخواهد

قرارمــــان بـــــــاران؛ هر جا که باشــــی با تـــــو هستــــــم... زیر چتر آســـــــــــمان...!

سیگاری آتش بزن
میان لبهات بگذار
تا نیمه بکش

باقیش را
من میسوزم!

تنهائـی یعنی مثل همین که من به تــــــــــو فکر می کنم و تــــــــــو به عین خیالت

من صبورم اما... این بغض گران به خدا صبر نمیداند چیست!!

چه می فهمی حال و روز کسی را که دیگر هیـــــــــــچ نگاهی دلش را نمی لرزاند؟

آن اتفاقی که به روی زمین افتاد
دل من بود
پای زخمی ات را دریاب

دل من برگ نبود
دل من آینه بود

یک جایی یک غریبه می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت که سالها به آرزویش نشسته بودی... اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا میخواند!!!...

برچسب: نویسنده: ماهان نیکنام تاريخ: چهارشنبه 1 خرداد 1398 ساعت: 6:18

صفحه بندی